انحلال

 

ـ حاج آقا.تو رو خدا شما يه چيزی بهش بگين.غريبه با من اينکار رو نکرد که حالا برادرم داره با من می کنه.

حاج آقا غرق در تفکر تسبيح شاه مقصودش رو می گردوند و با دندون عاريه های پايينش موهای خاکستری بالای لبش رو می جويد.

= حاج آقا به خدا اين تعادل روانی نداره.مگه اون بيچاره چه گناهی کرده که اين هر روز شل کن سفت کن سرش در مياره.حاج آقا اين بار چهارمشه.ولش کنيد صد بار ديگه هم همين کار رو ميکنه.

- اصلآ به تو چه.زنمه اختيارش رو دارم.می بينين.چطور تو روی برادر بزرگش وای می ايسته.انقدر نامرده که نتونست يه شب خودش رو نگه داره.غريبه اش با من اينکار رو نکرد.حاج آقا به خدا همون دفعه قبلی يعنی بار سوم که طلاقش دادم باز هم شب نشده پشيمون شدم.رفتم در خونه مادرش برشگردوندم.رفتيم پيش همين محضر دار سر خيابون که عقدش کنم که آقا برگشت گفت چون سه بار طلاق گرفتين برای چهارمين رجوع بايد محلّل بگيرين.چاره ای نبود.رفتم پيش يکی از همکارهام.زن و بچه دار بود و پول هم لازم داشت.بهش گفتم يه امضاء کن و امشب خونه من بخواب.صبح هم يه امضاء بکن و صد تومن بگير.اون هم از خدا خواسته.حاج آقا به خدا قسم رنگ موهای زنم رو هم نديد.اما اين نامرد مثلآ هم خون منه.

ـ البته استحضار داريد که محلل يعنی حلال کننده.يعنی کسی که به واسطه آن انحلالِ حرام می شود.در مورد قبل هم بايد نزديکی واقع می شده.اما چون نمی دانستيد انشاءالله خدا می بخشد.وگرنه اگر اتفاقی حادث نشود حکم شما و همسرتان حکم زنا است که خداوند به جهت نداشتن علم از شما در خواهد گذشت.اما اينبار.خوب آن خانوم همسر شرعی ايشان است و حرجی بر ايشان نبوده.

= نه حاج آقا اصلآ اونطور که شما فکر ميکنيد نيست.خدا شاهده من دست هم به زن داداشم نزدم.

- پس چرا طلاقش نمی دي.می بينين هنوز می گه زن داداش.آخه پسر خجالت بکش اون جای مادرته.تو طلاقش بده همين امروز می رم برات خواستگاری هر کس بخوای.

= من کس ديگه ای رو نمی خوام.زنمه.طلاقش هم نميدم.

- ولد زنا ی بی پدر مادر.تخم سگ ديوث.طلاقش نمی دی؟نه؟ خودم می کشمت.با همين دستام.حالا ببين.من تحمل اين ننگ رو ندارم.

حاج آقا هم اول همون فحش ها راهش رو کشيد و اسغفار کنان رفت.اما شنيد که:

= خودت می دونی.اما زنت هم راضيه.ديگه خسته شده.

- باشه جفتيتون رو می کشم.

تسبيح شاه مقصود حاج آقا پاره شد.

/ 22 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
pat

چون خودت خواستی من نظرمو درست حسابی میگم! اولا داستانت تصویر کم داشت به جز اون قسمت اول و سبیل واینا. دوما کل داستان بر مبنای دیالوگ بود که این هم فضا رو یکنواخت میکنه هم خواننده رو گیج. سوما قسمت آخر شدیدا کلیشه ای بود. میتونستی حداقل یه کم فضاسازی کنی مثلا حاج آقا همانطور که یک دستش به عمامه اش بود و با یک دست تسبیح میگرداند شنید .... طبق معمول پر از غلط های ویرایشی. خانم مونالیزا شما برشگردوندم رو چی میخونین؟ یا اسغفار! باور کن یه ویرایش و یه کم حوصله یه داستان پخته می ساخت ازش. دیگه چیزی یادم نمی آد. ولی زبان محاوره و طرح قصه اش خوب بود.

بايا

چی از خودم بود يا از اون مرحوم؟؟ اگه منظورت اون بيته.. از حافظه!

فاهوس

دلم اين وسط فقط برای زن سوخت و به مرد هم گفتم حقش هست.

مانا

من خوندم و خوشم نیومد یه مقدار فضاش برام مشمئز بود.

لیلا

ممنون. البته اون کتاب چندین سال پیش چاپ شد. خودم ترجیح می دم که بسوزونمش تا اینکه بخونمش. اما تو و مهدیه لطف دارین عزیز. با مهر

dave

نقد هايی به نوشته ات شده/ و به خودت/ و همه تو را در کنار نوشته ات / من چيزی نمی دونم / جز ...

hamoon

حلقه...ازدواج؟ نه: اشک...

تنها بدون نشان

من منتظر متن جدید هستم

maryam

می بينی ! مردها چگونه زنها را کالايی برای رد و بدل کردن و پس دادن و خريدن می دانند!