کوری

تا حالا شده بيرون خودت ايستاده باشي و به خطايي كه دارد به وسيله خودت انجام مي‌گيرد نگاه كني؟ آن وقت‌هايي كه حس تضاد كارهايي كه صورت مي‌دهيم، با نداي دروني‌مان فرق دارند. اين‌جور وقت‌ها اين‌قدر در آن كار غرق شده‌ايم كه ابعاد عريان واقعيت، ديگر به چشممان نمي‌آيد.

انگار آن نداي دروني، با چيزهايي كه سفت دورمان را گرفته، خفه شده باشد. اما به محض اين‌كه آن را براي كسي يا حتي براي روح خودمان تعريف مي‌كنيم، آن واقعيت به كابوسي بدل مي‌شود كه قسمتي از زندگي ما بوده. حس آگاهي ما بر جنايتي كه در آن سهم داشتيم

يک تکه از يک نقد

 و اينکه کاش چند تا از حواس پنج گانه ام نبود تا نفهمم خيسی زير پاهايم کدام يک از سه است

/ 10 نظر / 7 بازدید
سپيده

تو چرا نميذاری آدم برای يه مدت کوتاهم که شده به چيزی فکر نکنه.من ديگه خسته شدم .

سعيد

سلام . درگير اين کابوسی که گفتی هستم غريب و از لذت جنايتم سرشار و این جنایت تناسخ یک زندگی تازه است برای من . مرسی از کامنتت که خواننده بی کامنت نوشته هات بودم .

مکتوب

هر کس سهم خودش رو داره ، گاهی بدون اين که بخواد سهيم شده .

علی

هميشه همينجوری بوده لذت گناه کر و کورمون می کنه ولی وقتی که گير افتادیم و خودمونو عاجز و ناتوان ديدیم تازه می فهمیم که چيکار کرديم.

donken kid

ارجا می دهم به کتاب احمقانه افسانه سزيف تا ۳۰ در صد جواب...۲- پيش به سوی آنارشيسم ( به دوستان ديگر هم توصيه شده) ۳- بازی يلدا بچه بازيه- این چیه دیگه ۴- در مورد دو متن زيری الف در اول هر پاراگراف خودت را لو دادی ب- تموم

مهديه

کاملامی فهمم اين جمله ها رو. چون خودم مدت ها بيرون زندگی ام ايستاده بودم و گه گاه به آن پا می گذاشتم و آن حس نگاه کردن به گناه آنقدر آزاردهنده و مسموم است که زندگی را فلج می کند . پس پايت را بذار تو و آنچه هسترا ببين. به نظرم اينايی که نوشتی يه کم آشناست. يک تکه از نقد چيه؟ خب بنويس اسم نويسنده رو.

محمود خلعتبری

سلام دوست عزيز...نتوانستم بخوانم چون فونتش خراب بود. هزارويک شب وبلاگ ادبی من است با کتابخانه ای با بيشتر از ۲۰۰ عنوان کتاب ادبی و یک لينکستان جامع. با يک شعر از خودم هم به روز. خوشحالم میکنید به من سر بزنید ونظرتان را بنویسید.در ضمن من لینکتان را به لینکستانم (قسمت اجتماعی)اضافه میکنم. خوشحالم میکنید اگر جزو برنامه ی هفتگی وبگردیتان قرار بگیرم.

فلورا

اتفاقا چند هفته ايه شبا که ميخوام بخوابم ياد شب قبر ميفتم.بعد تا ۳ ساعت خوابم نميبره و از ترس هی غلط ميخورم. بعد فرداش که از خواب پا ميشم ميبينم ساعت ۱۰.۵ صبحه. نتيجه اخلاقيش اينه که فکر نکنم به کارام.و اخلاقی ترش اينه که آدم شم اما افسوس.....