بهترین روز خدا را یافتی برای میلادت.

فقط دو چیز را نمی فهمم.

چرا آسمان امروز پا به پایم گریست.او که نمی بایست تمام احساسش را در کلام بپیچد و در قربان شما

خداحافظ هدیه ات کند.و کار که بود که آن پسر بچه در آغوش مادرش کنارم جای گیرد تا مادرش پیوسته

 نامت را در گوشم زمزمه کند.فقط ای کاش دستانت چون دستان هم نامت دستم را می فشرد و من می

 توانستم آن بوسه ها را نثار آنها کنم.

ولی می دانم باران هم به تمام آنهائی پیوست که یادآورت هستند.

به تمام خیابانهای ایران زمین.

به همه ساعت های ملاقات.

به تمام درهای نیمه باز که دختران نیمه برهنه با آن خود را می پوشانند.

به تمام چیزهای بی جایگزینی که حتی فکر به جایگزینی برایشان گناه کبیره است.

به همه تکرار نشدنی ها.

و به تمام قله های دست نایافتنی.

/ 13 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهديه

سلام دوست خوبم من آپ كردم خیلی وقته دیگه سراغی از ما نمی‌گیری خوشحال مي‌شم يه بار ديگه هم ميزبان حضور سبزت باشم

نقاب

بعضی وقتا اتفاقات همزمان اونقدر زيادِ که نميتونی به حساب تصادف بذاريش ، انگار همه چيز داره فريادش می زنه و تنها کاری که ميتونی بکنی اينه که به ياد بياری و فکر کنی ، همون قدر که لذت می بری ، زجر بکشی ......

بابک

بوف شهری، کتاب جدید هادی صداقت منتشر شد. ((:

بابک

راستی ممنون از لينک.

دوست تو

چرا تقصیر نبودنت را گردن ما می اندازی بگذریم دوست من این زیبا ترین نوشته ای بود که ازت خووندم نوشته ای که من بهش شعر می گم وسط این کامنت من دوباره خووندمش خیلی خوبه وتو که می تونی این جوری بنویسی پس چرا گاهی

pat

با حال بود لينک باب! البته قسمت شهريش!

مانا

اولن كه منظورت از ديوونه باب بود؟ اگه اينطور بوده كه بايد بهت بگم خيلي بدي! دوم اينكه واقعن لينك قشنگيه خيلي خوشم اومد و عوضش هم نميكنم هرگز! من كيو كاشتم؟

alx

قشنگ بود ... ولی هيچی نفهميدم ..!! در هر حال روز زن مبارک

سبز و سفید و خط خطی

ميلادش سبز بود / خاطراتت سفيد / اون بارون ِ خط خطی ش کرد / و چه قشنگ هاشور زد قسمت ِ انتخابی رو ...

hazyan

یک زمانی نیما یوشیچ هم کتابی در این مورد نوشت.. در هر صورت اینم از خاصیت های ایرانی هاست دیگه.. بگذریم.. به روزم