سه جلد

بچه بودم.خیلی بچه تر از الان ولی میدونستم شناسنامه چیه.تو صفحه ی اول اسم و فامیلم بود و شماره ای که بهم داده بودن و اینکه مامان بابام کیا هستن و کجا به دنیا اومدم و کی برام شناسنامه گرفتن و .......

فقط یه جای خالی داشت اونم جای عکس بود.میدیدم مال مامان بابام داره اما مال من نه.آرزو داشتم شناسنامه ام عکس دار بشه که شد.سال اول دبیرستان.یه واکسن هم زدن بهمون.

بعد رسیدیم به صفحه های بعدی.یه سری مهر دریافت کوپن واینا بود و صفحه مهر انتخابات.سفید بود. یه کم بعد رفتم رأی دادم و پارسال هم یه رأی دیگه دادم و اینم از این.

بعد نوبت صفحه ازدواج و بچه شد و اونم بالاشو پر کردم و خلاص.

حالا فقط مونده صفحه آخر.توضیحاتم که ندارم.پر میشه بالاخره

/ 11 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی

ه ه من کلی دیگه کار دارم تا به صفحه‌ی آخر برسم. عکس، زن، بچه و ...

مهدیه

رسیدنش که می رسیم همه . طولش مهم نیس عرضش مسئله س که چطور بگذره ...

مکتوب

اااااااااااا مبارکه [لبخند] صفحه ی آخر که مهم نیست چون پر شدش رو نمی بینه آدم

علی

مبارکه. ایشالا پایینشم پر میشه با هفت هشتا. خودت گفته بودی.

سعید

مهمترین کارکردش اینه که مارو به حافظو سعدیو مولویو کورشو داریوشو نهایتا به آسماندریای جنگلکوه مون وصل میکنه

خطخطی

به مبارکه. تبریک میگم با هزار سال تاخیر.. مونالیزای ما هم بالاخره صورتشو پیدا کرد. خیلی خوش حال شدم.

عنوان مطلبت شکل عامیانه سجل احواله, لابد میدونستی

دریا

غم انگیز بود

حبیب محمدزاده

سلام -------------------------------------------------- اگر چه نصف ورق برگردد همین که او را از مرگ به زندان تقلیل دهند می شود روزهای ملاقات از پشت پنجره نصف بالای تنش را دید -------------------------------------------------- صفحات گرامافون به روز است و منتظر نقد و نظر ارزشمندتان