از بدترین شب زندگی تا این شب ها فاصله تنها یکسال است

 

یکسال گذشت از شبی که به بهانه پشمکِ شب ِ یلدا پرواز کردم به گلدیس هفت

یکسال گذشت از شبی که شیرینی فروش های لرد را کلافه کردیم بس که به بهانه خرید پشمکِ شب ِ یلدا باسلوق تبلیغاتی غارت کردیم

یکسال گذشت از شبی که با چشم دیدم تا باورم شد برای کسی که بودنش بس بود، بس نیستم.حتما باید ...* تا کامل شود شب ، روز، لحظه 

یکسال گذشت اما هرگز فراموش نمی کنم حلول چشمهای قرمز ِ خرگوش ِ گریزان ِ پارکِ ساعی را در تو و قلب کوبنده اش را در خودم

یکسال گذشت و فراموشم نشده چطور سعی میکردم دده ای مهربان باشم تا بخوابانم عزیزترینم را که شاید چشمهایش که باز شد سفید باشد و سیگارهایی که دود میشد و هیچ تسکینم نداد

هنوز موش آشپز داشت RATATOUILLE میپخت و مهدی سر میشست و انار شب چله درشت و کامل در گلویم بود که آمد در سرم و دیگر نرفت تا صبح کادوی تقارن سالگرد تولد قربانی ام با چله:

نازک آرای تن شاخه گلی که به جانش کشتم و به جان دادمش آب،  ای دریغا به برم می شکند 

*: سانسور

 

 

/ 7 نظر / 6 بازدید
زینکی

سانسورش با حال بود

فلورا

آدم حتی اگه بعضی چیزا رو بدونه بازم اگه زمان عقب برگرده همون کارا رو میکنه. یکسال برای فهمیدن این همه چیز با ارزش(البته اگه مطمئن باشی که اینایی که فهمیدی درسته) زیاد نیست[چشمک]

علی

یکسال گذشت... آدم یاد اعلامیه های ترحیم می افته.

مهدیه

این دیگه آخر دردناکیه خاطره بودا مخصوصا آخرش. ببینیم این خاطراتت با یه سال تموم میشه یا سال دیگه این موقع مینویسی دو سال گذشت از وقتیکه ... ولی جدی دردم گرفت وقتی میخوندم این خطوط رو ...

سپیده

تکراری شدی![ناراحت]

مکتوب

که می داند

bogey

این چه خطیه !!!!!!!!!!! یه اشکالی داره نه؟[تعجب]