بگذار فراموش کنم تو چه هستی

         آه اکنون ديريست

            که فرو ريخته در من گوئی

تيره آواری از ابر گران

 چون می آميزم با بوسه تو                روی لبهايم می پندارم

می سپارد جان عطری گذران

آنچنان آلوده ست

 

             عشق غمناکم با بيم زوال              که همه زندگيم ميلرزد

چون ترا می نگرم   مثل اينست که از پنجره ای  تکدرختم را سرشار از برگ

در تب زرد خزان می نگرم  مثل اينست که تصويری را روی جريان مغشوش آب روان

می نگرم

شب و روز

شب و روز

شب و روز

 

پی نوشت۱:اين شعر فروغ عجيب حالم رو گفت با اين فرق که گوی ای در من فرو می افتد.هر بار به سختی در خودم بالا می کشمش و هر بار با يک تلنگر تو به سختی سقوط ميکنه

پی نوشت ۲:هميشه در روابطم(غير از روابطی که صرفا يک طرفه بوده)هميشه من بيشتر دوست داشته ام و اين جوری بهم احساس حماقت و ترس ميده که هر بار نو می مونه و انقدر زياده که نمی فهمم ترسش بيشتره يا حماقت.

/ 12 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدیه

همه لرزش دست و دلم از آن بود که عشق پناهی گردد پروازی نه گریزگاهی گردد. آی عشق آی عشق چهره ی ابی ات پیدا نیست ...

dave

با اينکه گفته بودی مال فروغه اما اولش يادم رفته بود./

علی

کاش متن کاملشو می گذاشتين.خيلی قشنگه« تا به کی بايد رفت...»

رها

حماقتش بیشتره . حماقتی به ظاهر دوست داشتنی...

كاوه

اتفاقا برعکس ،من فکر می کنم اونی که بيشتر دوست داره بزرگ تره .

شقایق

ممم...حماقت..نمی دونم اين واژه در مورد منم خيلی مصداق پيدا کرده!

حسين

هم تولدت مبارک هم به شيرکاکائو حتما سر بزن

مهدی

خدا نگهدار هيچ وقت يادم نمی رود که : گاهی دير بهتر از هيچ وقت است نام : مهدي نام خانوادگي : مهدوي تاريخ تولد: 30.06.1366 محل تولد : شميرانات محل زندگي : انتهاي اقدسيه - نفت رشته تحصيلي دبيرستان : رياضي رشته تحصيلي دانشگاه : آي تي خواهر : 2 برادر : 2 دوستان پسر : اميد. تورج. امير دوستان اينترنتي : متين .حسين.عسل.سحر.جواد ... .فرهاد.ربكا.شيدا.اميرحسين بهترين : مادر بدترين : ؟ بهترين چيز : تفكر به اعمال بدترين چيز : تهمت حرف آخر: چشم ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد شايد برگشتم ولي نه با اين شخصيت و ذهنيت خدا نگهدار

parisa

cheghad be ham shabihim faghat to vagheyiyato shoja tar az man migi