روی نيمکت خالی پارک لاله ولو می شوم و يک له نشده اش را آتش می زنم.به چشم غره های پير زن نيمکت بغلی بی تفاوتم و به پرش مداوم عضلات پاهایم فکر می کنم که ناگهان در مقابل هجوم ماشينهای چراغ سبز ديده،کشفشان کردم

ـ بکش جلو ديگه. اگه تونستن يه پاس سالم بدن

بر راحتيه گالری ۲ لم داده ام و چشمم به در است.همه زنها شبيه همند.من عينک دودی را روی موهايم گذاشته ام و با يک مرد آمده ام موزه.مثل خودم جلوی تابلوها مکث می کنم.رد می شوم و بر ميگردم.عقب گرد پاهايش عين هميشه ي من است.

- با اين داور شون.آخه اين خطا بود؟

به تابلوی ميرحسين موسوی طوری لبخند می زنم که همه ببينند.که فکر کنند من می شناسمش.آب توبه در جوار ضريح بر سر می ريزم.حتی سپيده هم نيست.دلم می خواست پيش مهدی بودم.

ـ گل گل

/ 9 نظر / 7 بازدید
دانکن

چند تا اسم اضافيه ... وقتی اينقدر خوب جمش کردی

dave

]چند تا اسم هست چون يكي نيست

رضا

به به «بی دل» باز حرفه ای :)

علی

خوب بود. پارک لاله مخصوصا.

سپيده

خوشحالم که يکی از اون دو نفريم که فقط اونا ميفهمن چی نوشتی.

وهم سبز

وقتی چيزی هست که موقع سوختن پا به پای آدم بسوزه و دود بشه ٬ تنهايی کمتر می شه !

تورج

ldost azizam be gone khas minevisi va hamin gone khas mokhatab ra sakht jazb mikonad va man niz chon digaran tahsinat mikonam khoshhal mishavam ketab dokhtari dar ghab panjare ra taghdim konam bego chegone? va key? va koja?

امیرحسین بهبهانی نیا

اين يک دعوت رسمی به فرانسه است... فرانسه را ريخته ام توی سياها و حالا می خواهم خود را سرريز کنم در رود سن... منتظرت هستم...