خوشترين ايام عمرم لحظه های با تو بودن

 

سر کلاس مزخرف آلی ۲ بوديم.طبق معمول دير رفتيم سر کلاس.هنوز ۱۰ دقيقه نگذشته بود که يکدفعه يه گله ابر سياه دوييد تو آسمون.در عرض کمتر از ۵ ثانيه کلاس تاريک شده بود و هنوز ۳۰ ثانيه نگذشته بود که ديگه حتی تا ته آسمون هم يه لکه آبی نمونده بود.من و اون زل زده بوديم به آسمون.اون نه بغل دستيمه(بغل دستی ام زهرا خراسانی بود اون روز) نه همکلاسی و نه دوست.جنسش فرق داره.انقدر زل زديم تا استاده کوبيد رو ميزش.مجبور شديم آسمون رو ول کنيم.بعد اون شروع کرد نوشتن.من هم منتظر شنيدن صدای مف بالا کشيدن اولش شدم .که يعنی((نوشتم تموم شد)).دومی هم موقعيه که شعرش رو ازش می گيری تا بخونی.شعرش رو گرفتم تا بخونم و دومی رو شنيدم.*اين خاطره رو فراتر از بعد زمان و مکان هميشه دارم با خودم.ديشب هم بود اما نمناک.و حالا نوشتمش.

*:می خواستم شعره رو بذارم اما آرشيوش رو به روز نکرده بود.

/ 15 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مانا

یادمه پت تعریف میکرد.

شقایق

ببخشيدا يه چيزی گيجه گرفتم از بس اولی دومی کردی! فکر بد نکن منظورم سرگيجه بود :))

فاهوس

خوب شعر را خواندم . نو نو بود.

تنها بدون نشان

آسمون ابری ــــــــــــــــــــــــــــ آسمون مشکي همچنان موفق باشی

سبز و سفید و ...

کاش می شد با ابرای ِ پاييز گام به گام حرکت کرد .. نوشت .. زمزمه کرد .. دويد .. عاشق شد ............

raha

سلام.خوبی....درباره پس قبلی....درباره عشق....و گفتی طبق تعريف دکتر...ولی طبق تعريف دکتر شايد بتونی چد نفر رو دوست داشته باشي....ولی نميتونی عاشق بيش از يک نفر باشی....چون عشق اصلا ارادی نيست

محمود

سلام موناليزای عزيز با لبخندی که به خاطر از کار افتادن عصب بالابرنه ی گوشه ی لب بالايی شاخه ی عصب زوج۷(فاشيال)است...خوبی...منو ببخش اگه دير بهت سر زدم...به من سر بزن...به روزم...يه گزارش ديگه از بيمارستان روانی.

امیرحسین بهبهانی نیا

موناليزا!/ سلام!/ خيال می کنم اولين بار باشد که اين جا می آيم!/ از ديدن ات در سياها خوش وقت شدم!/ بايد سر فرصت بخوانم نوشته های اتان را!/ باز هم منتظرتان هستم!/...!/

مصطفی

اینکه تا این حد به پیرامون خودتون نظر دارین واسم خیلی خیلی جالبه و تا این حد موشکافانه! ولی انصافا که خیلی هنرمندانه تغییرات پیرامونتونو به تصویر کشیدین که اونم بیانگر دقت فوق العاده تون هستش.امیدوارم که همیشه ایام به کامتون باشه.