تو هم تجربه اش کردی؟

اولش يادم نيست ولی آخرش مثل هميشه تموم شد

سقوط

نزديک زمين

بيداری

 

پس با صدای اونها پريدم از خواب

يک سال نشده زندگی جالبی شده

روز دعوا    شب نجوا

نقطه اشتراک ديگه ای نيست

ترجيح می دم در خلاء سقوط دست و پا بزنم ولی اسيرت نکنم و اسيرم نکنی.

/ 9 نظر / 4 بازدید
najmeh

سلام...تازه شروع کردی ولی خوبه..يا يه کم گنگ می نويسی يا مخ من نمی کشه...موفق باشی...

peyman

جالبه . به منم سر بزن . پشيمون نميشی

مهديه

مردم چقدر با هوشن! تموم شد؟ تازه شروع شده! در اين مورد با شوت همدردی!

مانا

اصلا خوشم نيومد. ببين گنگ نوشتن دليل بر قوي بودن كار نيست و اصلا نوشته رو دلنشين نميكنه ، در كل جالب نبود.

pat

خوب به من چه! در ضمن تو بيخود می کنی ادامه بدی اصلا ديدی من چی نوشتم!!!!!!!!!

سیاوش

سلام زهرا جون...ممنون که سر زدی...خوشم میاد که از پایان مینویسی، چون پایان همیشه آغاز یه راه جدیده...جزیره ای پابسته ام شده بن بست دنیای من/ ای رهگذر از بی کسی شده مسموم هوای من...مرسی!!!!!!!!!!

شقایق

اينو زياد نپسنديدم !فقط اون قضيه‌ی اسير کردن جالب بود!يه کم مطالبت را پرداخت کن...پست قبليت را دوست داشتم

monaliza

يک نفر با مسنجر برای من يهoff داده بود راجع به phootoblog که من اونid رو فراموش کردم لطفآ دوبارهpm بده.مرسي

محمد

اينجا ديگه کاملاً ناخونده‌م و حسابی غريبه. همه رو خوندم. --> نه گانه .