خط از من

خطهای نازک با عمق کافی

بر طناب های آبی زير پوستی

نقطه ها خودشان می آيند

چه طرح های زيبايی می سازند

با پس زمينه کاشی های سفيد

زيباتر هم می شوند

وقتی آب تلاش می کند برای پاکی

خط از من

نقطه از تو

زمانی به خاطر تو می جنبيدند

چه فرقی می کند حالا می ريزند

پس خانه را به نام تو می کنم

می نويسمت از جنس همان نقطه ها

می بوسمت: شوری

می نوشمت

کاشی های هميشه سرد

خودشان را پس می کشند

اينبار از سردی من

حفره که باز شد و من افتادم

پيوستند دوباره

چه دروغهايی می بافند

روح به عمق می رود نه به عرش